فیلسوفان کوچک و سوالات بزرگشان (۳)

 

فیلسوفان کوچک و سوالات بزرگشان( ۳ )

 

 

« چوپانی هر روز به دروغ فریاد میزد «گرگ، گرگ، گرگ گله ام را خورد» و وقتی مردم روستا برای کمک نزد او میرفتند،

به آنها میخندید و میگفت که شوخی کرده است. یک روز اما، یک گرگ واقعی به گله اش حمله کرد. چوپان داد زد و کمک خواست

اما مردم که فکر میکردند او باز هم دروغ می گوید، به فریادهایش توجهی نکردند و گرگ، گوسفندهایش را خورد».

همه ما این داستان را شنیده ایم برای اینکه یادبگیریم دروغ گفتن، کار بدی است. اما روزی که این داستان را برای پسرم تعریف کردم، از او

سوالهایی پرسیدم که بیشتر فکر کند. سوالهایی مثل اینکه« دروغ و راست یعنی چی » ،« دروغ و شوخی چه فرقی با هم دارند »

، « آدمها چطور به هم اعتماد میکنن» ، «اعتماد یعنی چه » ، « چرا مردم به چوپان کمک نکردند» ، «کی شوخی کردن کار خوبی است» .

 

این داستان ها، با همه سادگی، به ما کمک میکنند کاری کنیم تا کودکمان فکر کند. بسیاری از مفاهیم اخلاقی، ارزشها و باورها و

قوانین اجتماعی را از طریق آنها میتوان به بچه ها یاد داد. داستان فلسفی، حتما نباید پیچیده و عجیب غریب باشد، مهم این است

که ما چه پرسشهایی از دل داستان بیرون میآوریم. هر گاه داستانی برای بچه ها خواندیم، به جای اینکه سریع خودمان نتیجه گیری

کنیم، از او میپرسیم«داستان چه چیز جالب، عجیب یا گیج کننده ای برای آنها داشته است ».

ما قرار نیست به جای بچه ها فکر کنیم و جواب همه سوالها را بدهیم. ما قرار است به آنها یاد بدهیم که فکر کنند و بدانند پاسخ برخی سوالات به راحتی پیدا نمی

شود.

(ادامه دارد…)

گردآورنده :دکتر سوده مرتضاییفر- روانشناس تربیتی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Captcha loading...